سلام به کاربران زندگی برتر
من یه دختر۲۱ ساله ای هستم که با وجود هشت سال هنوز نتونستم فوت پدرم رو فراموش کنم، اوایل داغ بودم و تو شوک، ولی این روزها حسرت پدر داشتن رو میخورم، از بس که دوستانم از پدران شون توی دانشگاه میگن حساس شدم. 
از طرفی چند ساله نذاشتم کسی بفهمه پدر ندارم‌، انگیزه م کم شده برای زندگی‌، تو درس هام موفقم ولی به شدت نیاز به یک مرد دارم که بالا سرم باشه، مادرم هم اصلا ازدواج نمیکنه و نمیتونه کسی رو به جای پدرم قبول کنه و خودش شاغله و  تا دیر وقت کار میکنه. 
چند بار گفتم نیاز به وجود مردی نه به جای بابا بلکه به نماد پدر دارم به خدا عقده ای شدم دیگه نگید دل سنگم و چطور به مادرم گفتم ولی بارها مستقیم و غیرمستقیم فهموندم. راهکار بدید چیکار کنم ؟